تبليغاتX
دســت خــط دخــتـــرکـــــــ

نشسته ام....

کجا؟

کنار همان چاهی که تو برایم کندی....

عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:8 توسط شقایق |

همـیـشه دلـتنـگی بـه خـاطر نـبـودن
شـخصـی نیست...

گــاهی بـه عـلت حضــور کسی است که
در کنـارت است

و حـواسش بـه نـگــاه عـاشق
تـو نیست ..!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 13:20 توسط شقایق |

تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..

عاشق که شدی کوچ میکنند..


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:45 توسط شقایق |

هــزار بـار آمـدم خطــت بزنم از قلبم....

خود خودتـــ را...

یــادتـــ را...

اسمــت را...

امــا...

فقط قلبــم پر شد از خط خطی های عاشقانـه...!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 19:5 توسط شقایق |

ای دل بی ارزش،لامـــصب.................یاد بگیر!

اگه کسی بهت گفت دوسِتـــــــ دارم

لزوما به این معنی نیست

          که یكی دیگر را دوست نداره...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:30 توسط شقایق |

"حوا" که باشی...

بعضی ها هوا برشان می دارد

که "آدمند"...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:49 توسط شقایق |

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم…
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی
مادر خوبم، روزت مبارک

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:19 توسط شقایق |

تو که از اولشم جای من یکی دیگه توی قلبت بود... نگو به من که تو هر کاری کردی درسته،نگو حقت بود

تو که از اسمم و عشقم و حسم و قلبم،دلت و کندی...به چشای من ساده ی بی کس تنها داری می خندی

همیشه دروغ میگفتی واسه من میمیری...بگو عاشقم نبودی تو که داری میری

به خدا همش دروغه که منو دوست داری...تو که روی قلب من اینجوری پا می ذاری

بگو این دروغ دوست داشتنی رو اینبارم...باز بگو بی تو میمیرم بگو دوست دارم

من که این همه دروغ تو رو باور کردم...یه دفعه دیگه بگو بگو که بر میگردم

تو که از اون همه حرفهایی که به تو گفتم...چیزی یادت نیست

تو که میذاری میری و من اینجا میمونم...با چشای خیس

تویی که ازم گذشتن آسونه واست...مثل بازیچه ام

چجوری بهم می گفتی که مثل قدیما...عاشقت میشم



                                                                             مرتضی پاشایی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:32 توسط شقایق |

حــالا كــه آمــده ای!


مــردمــان چشمهــایــم

هــر شــب

جشــن مــی گیــرنــد؛

خشکسالی!

خشكسالی!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:34 توسط شقایق |

تو میری و من فقط نگاهت می کنم...

تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم...

بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم...


اما برای دیدن تو

                همین یک لحظه باقیست...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:54 توسط شقایق |

وقتی قسمتم نمیشه، عاشقونه با تو باشم
روی گونه های خیسم، دونه دونه اشک میریزم
وقتی قسمتم نمیشه، دست گرمتو بگیرم
غیر این چاره ای نمونده، که یه گوشه ای بمیرم
دست تقدیر، دست قسمت، منو از دلم جدا کرد
این جدایی، بی بهونه، همه هستیمو فدا کرد
دل بریدم، که نبندم، دل به تکرار جدایی
قسمتم نمیشه انگار، با تو هم صدا بخونم
شب تاریک نگامو، تا سحر با تو بمونم


احسان خواجه امیری

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 22:59 توسط شقایق |

سـوهان می کِشمـ ـ ـ

قصـه دلتنگــــیهایم را

تـا هَمـوار سازم جــــاده های آمدنت را ...!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:52 توسط شقایق |

از من پرسید

تو مال منی؟

گفتم:آره

مال خود خودتم،هر کاری دلت می خواد باهام بکن

گفت:هرکاری؟گفتم:آره

تنهام گذاشت و رفت

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:49 توسط شقایق |

دلم

پُر است

پُر پُر پُر

آنقدر که گاهی

اضافه اش از چشمانم میچکد !

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:2 توسط شقایق |

این قدرمراازرفتنت نترسان...

ماندن کنارمن لیاقت میخواست...

نه بهانه...

میخواهی بروی برو....

بلندمیگویم

┘◄به درک که رفتی....

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:24 توسط شقایق |

دلــخــوشـمـــ کـه هـرچـه از مـن دور شـوی

از آن ســوی کُرۀ زمیـن

بـه مـن نـزدیـکــــــ تــر می شـوی !

فـقـطـ ـ ـــ مـیــــ تـرسـمـــ

مـبـادا گـالـیــلـه اشـتـبـــاهــ کـردهــ بـاشــد . . . !

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:40 توسط شقایق |

نپرس ،هیچ نپرس از دلم...

همین "چه خبر؟"....

همین "چه می کنی این روزها..؟"...

سوال بدی است....!

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 15:19 توسط شقایق |

فرعی که میگویم به بن بست میرسیم

بگذار راست و مستقیم بگویم

دلــــــتــــ ـ ــنـــگـــ ـــ ــم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 14:30 توسط شقایق |

دلتنــــگ نشــــدی ببینــــی

چــــگونـه خوبتــریــــنِ خــــاطره ها

بی رحــــم ترینشان می شــود . . .!

             

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 13:29 توسط شقایق |

با توام ای دیوونه دل بسته دیگه بونه نگیر

نگاهی کن به آینه ببین  شدی یه قلب پیر

از هیچکسی چیزی نخواه نترس از اینکه بی کسی

غرق سعادتم بدون همین که مونده نفسی

 

گذشته و میگذره این عادت زندگیه

تنها که نیستی با منی تازه مگه باشی چیه؟

بدون توی سینه ی من تا من صبورم جا داری

ما هم خوشیم به عالمی ، که با غمات و ما داری

 

توقعارو کم کن و قلبارو آزاده بذار

هرکسی مال خودشه اینو به خاطر بسپار

اگه که عاشقی تو عشق روزه ی خاموشی بگیر

گلایه هاتو کم بکن با زخم عاشقی بمیر

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 23:12 توسط شقایق |

✿ツ دلـــــم ،

پیـــرمــرد ِ حـلّاج را مـی خـــواهــد !

تــا پـنـبـه هــای ِ گــره خــورده ی دلـتـنـگی ام را

آنقـــدر بــــزنــد تــا ، بـــاز شـــود !

سـفـیـد ِ سـفـیــد . . . ! ✿ツ

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 16:32 توسط شقایق |

وقتی دلت خسته شــد

دیگر خنده معنایی ندارد ...

فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 18:29 توسط شقایق |

منو ببخش غریبه

که بهت شانس آشنایی نمی دم ...

دیگه طاقت دل کندن ندارم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 14:45 توسط شقایق |

از همه چی دلم گرفته...

لعنت به من و همه ی اون احساسایی که گوشه ی دلم دورشون سیم خاردار کشیدم که نکنه ببینیشون...

...

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 9:29 توسط شقایق |

با این همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم...

میشکنم اما ایندفعه برنده ی بازی منم...

میخوام ازت جدا بشم یه ذره تنها بمونی...

رفیق نیمه راه من دیــــــــــره واسه پشیمونی...

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 0:9 توسط شقایق |

گفتی که من از طایفه ی سنگدلانم به خدا نه
یا عاشق این هستم و یا عاشق آنم به خدا نه
هر جا که تو رفتی و به هر کس که رسیدی
گفتی که من از قوم جدایی طلبانم به خدا نه
چون اهل سکوتم نه اهل هیاهو
تو تشنه ی تعریفی و من بسته دهانم
پنهان شده در زیر سکوتم هیجانم
تقصیر ز من نیست دیوانه ی تو اهل سخن نیست
هر بار دلم خواست تا یکدله باشم
هر بار دلم خواست حرفی زده باشم
دیدم که همان لحظه ی گفتن نگرانم
تو تشنه ی تعریفی و من بسته دهانم
لحظه ی سوختنم سینه افروختنم
عاشقی آموختنم همه تقدیم تو باد
هی نگو حرف بزن یک جهان شعر و سخن
قصه های دل من همه تقدیم تو باد
شور و حال سازم گرمی آوازم
شعر عاشق سازم همه تقدیم تو باد

                                                                   

                                                  مارتیک

+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 1:13 توسط شقایق |

سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک


+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 2:14 توسط شقایق |

با نزدیک شدن به پایان سال،شروع به خانه تکانی کردم....... به خانه ی دل که رسیدم،محبتت را برداشتم....... نه غباری داشت و نه کهنه شده بود..... مهرت جاودانه در دلم خواهد ماند.
بودنت حتی همین قدر محال تن پوشی است بر عریانی روح خالی ام.... باش .... حتی همین قدر دور ... حتی همین قدر محال ... هر چه هستی باش ... شاید سهم من از تو همین دوری و محال بودن است ... همین خواستن ها نرسیدن ها...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 13:27 توسط شقایق |

کاش روزهای دلتنگی من...

مثل دوست داشتن های تو کوتاه میشد...

کاش!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:44 توسط شقایق |

به خوابهایم سرك نكش

وقتی

در لحظات ِ بیداری ام حضور نداری ... !

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 8:14 توسط شقایق |

برای رهائی از گذشته با خود بخوان :
من بازتابی از خاطراتم هستم. من جهانٍ در حالٍ گذار هستم.من جهانی هستم که در شرف زاده شدن است! من میخواهم که دویاره متولد شوم .. اینبار جوری دیگر...

Home
Email
Night Skin